تحلیل چارت به زبان ساده

تحلیل چارت (تحلیل تکنیکال)، به مطالعه حرکت بازار به کمک چارت ها و اندیکاتور های قیمتی به منظور پیش بینی قیمت آتی یک دارایی گفته می شود.

نوشته شده در آموزش چارت 35 دقیقه مدت مطالعه · >
تحلیل چارت

تحلیل چارت در محبوب ترین حالت خود قرار دارد. دلیل آن را می توان در تهیه آسان نمودارهای متفاوت و پیچیده پیدا کرد. یک تریدر معمولی اکنون امکانات کامپیوتری کارآمدی را در اختیار دارد که شرکت های چند دهه پیش نیز از این امکانات محروم بودند. دلیل دیگر محبوبیت تحلیل چارت به واسطه اینترنت است. اکنون می توان اطلاعات وسیع تکنیکال را به سادگی از طریق اینترنت به دست آورد. به راحتی می توان نمودار های بازار را با چند کلیک و جستجوی ساده یافت. این اطلاعات معمولاً به صورت رایگان یا با هزینه بسیار کم در اختیار تریدرها قرار می گیرد.

از جمله دستاوردهای حوزه ترید می توان به دسترسی به اطلاعات “لحظه ای” بازار اشاره کرد. با تأکید بیشتر بر ترند ها (روند ها) بازار در سال های اخیر و همچنین محبوبیت روزافزون تریدهای روزانه، به خوبی می توان از این اطلاعات لحظه ای بهره گرفت. تریدرهای لحظه ای کاملاً بر قیمت های دقیقه ای دارایی ها متکی هستند. کاملاً بدیهی است که تشخیص به موقع جهش های کوتاه مدت بازار نیز می تواند بسیار به نفع تریدرها باشد.

“تغییر حوزه سرمایه گذاری” (Sector rotation) نیز در سالهای اخیر اهمیت یافته است. بیشتر از همیشه، لزوم سرمایه گذاری به موقع در یک حوزه سودزا حیاتی می باشد. در نیمه دوم سال 1999، حوزه فناوری به شکوفایی رسید. می توان این مسئله را در سودهای بالای بازار نزدک (Nasdaq) مشاهده کرد. حوزه فناوری در آن زمان همان حوزه سودزا تلقی می شد. پس اگر در حوزه ای به غیر از آن سرمایه گذاری کرده بودید، سودی عایدتان نمی شد.

آنچه در این مطلب می خوانیم ☜

تحلیل تکنیکال یا تحلیل فاندامنتال؟

در بهار 2000، فروش گسترده سهام های حوزه فناوری باعث اصلاح بازار نزدک شد. بدین ترتیب، برخی حوزه های دیگر همچون بازار “بلو چیپ” (blue chip) (همچون سهام دارویی، صنایع مادر و پروژه های مالی) به رونق رسیدند. در واقع، پول از سهام های “اقتصاد جدید” دوباره به سهام های “اقتصاد قدیم” تزریق شده بود. دلایل فاندامنتال این تغییر بر همگان آشکار نبود. اما این تغییرات به خوبی بر روی چارت های تریدری قابل رؤیت و پیش بینی بودند. این تریدرها به خوبی به کمک تحلیل چارت توانسته بودند که از این تغییر حوزه سرمایه گذاری سود ببرند.

آخرین نکته حائز اهمیت در خصوص کاربرد چارت ها می باشد. تحلیل چارت و داده های لحظه ای زمانی به کار می آیند که تریدر بداند چگونه از آنان بهره ببرد. هدف این مقاله نیز دقیقاً در همین رابطه است. در این مقاله تلاش می کنیم تا جنبه های مختلف تحلیل چارت را با یکدیگر بررسی کنیم.

چارت ها می توانند به خودی خود یا در کنار تحلیل فاندامنتال مورد استفاده قرار گیرند. می توان از تحلیل چارت ها برای تشخیص زمان ورود و خروج از بازار یا برای اتخاذ یک استراتژی فاندامنتال مناسب استفاده کرد. این چارت ها می توانند به تریدرها هشدار بدهند که یک تغییر بزرگ در حال وقوع در بستر فاندامنتال یک شرکت می باشد. در هر صورت و با هر کاربردی، تحلیل چارت بسیار مهم و با ارزش است. اما باید بدانید چگونه از این ابزار استفاده کنید. برای شروع، این مقاله می تواند به خوبی به شما کمک کند.

اهمیت تحلیل چارت

حضور موفق در بازار سرمایه تا حدودی نیازمند آشنایی اندک به تحلیل نمودار است. کافی است تنها به همین موضوع بدیهی اشاره کنیم که نهایتاً هر تصمیم سرمایه گذاری نیازمند پیش بینی روند بازار است. خواه به دنبال سرمایه گذاری بلندمدت باشید یا کوتاه مدت، نهایتاً سر و کارتان به “پیش بینی قیمت” خواهد رسید. برای انجام این کار، دو روش تحلیلی می توانند در دستور کار قرار گیرند: فاندامنتال و تکنیکال.

تحلیل فاندامنتال” (Fundamental analysis) بر پایه مطالعه عوامل عرضه و تقاضاست که در نهایت می توانند موجب بالا یا پایین رفتن قیمت شوند. در بازارهای مالی، این تحلیلگران به عواملی همچون درآمد شرکت، کسری ترید و تغییرات در عرضه سرمایه نگاه می اندازند. هدف از این نوع تحلیل را می توان پیش بینی قیمت واقعی و ذاتی یک دارایی دانست. بدین ترتیب، تحلیلگران فاندامنتال قادر خواهند بود که وضعیت بازار را نسبت به این ارزش واقعی محک بزنند.

تحلیل تکنیکال” (Technical analysis) یا “تحلیل چارت” (chart analysis) صرفاً بر پایه مطالعه حرکت بازار است. با اینکه تحلیل فاندامنتال بر عوامل و دلایل سقوط و رشد قیمت تکیه می کند، تحلیل تکنیکال به تأثیرات می پردازد و صرفاً نوسانات بازار را در نظر می گیرد. تحلیل چارت در پروسه پیش بینی قیمت ها کارایی بالایی دارد. تهیه نمودار ها و چارت ها می تواند مستقل از تحلیل فاندامنتال یا با بهره گیری از تحلیل فاندامنتال صورت بگیرد. به یاد داشته باشید که پیش بینی قیمت ها تنها اولین گام در فرآیند تصمیم گیری است.

زمان بندی بازار

گام دوم (و معمولاً دشوارتر) در مسیر تصمیم گیری مربوط به زمان بندی بازار می شود. برای تریدرهای کوتاه مدت، یک نوسان کوچک نیز می تواند تأثیرات گسترده ای بر سود و زیان آنها داشته باشد. بنابراین، شناخت زمان ورود و خروج از پوزیشن ها یک مسئله حساس در پروسه ترید است. در بازارهای مالی، زمان بندی مناسب دقیقاً دغدغه اصلی است. به دلایلی که در ادامه ذکر خواهیم کرد، زمان بندی ذاتاً یک پروسه تکنیکال است. به همین دلیل، خواندن چارت از مهم ترین ارکان فرآیند تصمیم گیری می باشد. حالا که دیگر قطعاً با ارزش چارت ها آشنا شده اید، بیایید نگاهی به تئوری تحلیل چارت بیندازیم.

تحلیل چارت چیست؟

تحلیل چارت (که تحلیل تکنیکال نیز گفته می شود) به مطالعه حرکت بازار با استفاده از چارت های قیمتی گفته می شود. این تحلیل برای پیش بینی قیمت آتی یک دارایی به کار می رود. سنگ بنای فلسفه تکنیکال بر پایه این گزاره است که “همه عوامل (از جمله اطلاعات فاندامنتال، رویدادهای سیاسی، بلایای طبیعی و عوامل روانشناختی) نهایتاً تأثیر خود را بر روند بازار نشان می دهند و نمود می یابند”. به عبارت دیگر، تأثیر این عوامل بیرونی به نحوی در نهایت بر تغییر قیمت ظاهر می شود. پس تحلیل چارت در واقع یک میانبر از تحلیل فاندامنتال می باشد.

به این تغییرات توجه کنید؛ رشد قیمت نشان دهنده فاندامنتال های گاوی است که در آن تقاضا از عرضه بالاتر می رود. قیمت های کاهشی به این معناست که عرضه از تقاضا بیشتر می شود که حاکی از یک شرایط فاندامنتال خرسی است. این تغییرات در معادلات فاندامنتال باعث تغییر قیمت می شوند. نکته اینجاست که این تغییرات و تأثیرات به خوبی در نمودارهای قیمتی نیز مشاهده خواهند شد. یک چارت خوان به سرعت می تواند از این تغییرات قیمتی سود کند. این در حالی است که او اصلاً به دنبال علت این تغییرات نرفته است. این تحلیلگر چارت تنها با خود حساب می کند که افزایش قیمت به معنای موقعیت فاندامنتال گاوی و سقوط قیمت به معنای موقعیت فاندامنتال خرسی است.

از دیگر فواید تحلیل چارت باید به این نکته اشاره کرد که در تحلیل های فاندامنتال نیز معمولاً شاخصه یا اندیکاتور اصلی همان قیمت بازار است. تغییر چارت به تحلیلگر فاندامنتال می گوید که مسئله ای در پسِ قیمت ها در حال وقوع است.

تحلیل چارت برای کشف ترندهای قیمتی

بازار در قالب ترند (روند) حرکت می کند. چارت های قیمتی می توانند ترندهای بازار را به تریدرها نشان دهند تا فرآیند تحلیل و پیش بینی را ساده سازند. اکثر تکنیک های مورد استفاده تریدرها برای کشف همین ترند ها صورت می گیرد.

تحلیل چارت میله ای روزانه
تحلیل چارت میله ای روزانه
تحلیل چارت شمعی
تحلیل چارت شمعی

انواع چارت های موجود

محبوب ترین چارت مورد استفاده توسط تحلیلگران تکنیکال “چارت میله ای روزانه” (daily bar chart) است. هر میله در این نمودار نمایشگر یک روز ترید است. در سالهای اخیر، “چارت های کندل ژاپنی” (Japanese candlestick chart) نیز به شهرت رسیده اند. چارت های کندل استیک یا شمعی همچون چارت های میله ای مورد استفاده قرار می گیرند. با این تفاوت که چارت های شمعی یک نمایشگر بصری از ترید روزانه را فراهم می سازند. “چارت های خطی” (Line Chart) نیز می توانند مورد استفاده قرار گیرند (تصویر زیر). این چارت به سادگی قیمت نهایی هر روز را به یکدیگر وصل می کند و ساده ترین نوع تحلیل چارت محسوب می شود.

چارت خطی؛ ساده ترین چارت تحلیلی
چارت خطی؛ ساده ترین چارت تحلیلی

بازه های زمانی مختلف برای تحلیل چارت

تمامی چارت های مذکور در بالا می توانند برای بازه های زمانی مختلف مورد استفاده قرار گیرند. چارت روزانه (که محبوب ترین بازه زمانی است) برای مطالعه روند قیمتی سال گذشته استفاده می شود. برای تحلیل ترندهای طولانی تر (پنج یا ده ساله) می توان از چارت های هفتگی یا ماهیانه استفاده کرد. برای تحلیل های کوتاه مدت (یا روزانه) می توان از چارت های “درون روزانه” (intraday chart) استفاده کرد. چارت های درون روزانه می توانند در بازه هایی 1، 5 یا 15 دقیقه ای انتخاب شوند.

نحوه ایجاد چارت میله ای روزانه

ایجاد ساختارهای قیمتی یک کار بسیار ساده محسوب می شود. چارت میله ای روزانه دارای دو محور عمودی و افقی است. محور عمودی (موازی با کنار چارت) نشان دهنده سطح قیمت است. محور افقی (در امتداد پایین نمودار) نشان دهنده زمان های تقویمی است.

گام اول در ایجاد ساختار مربوط به اطلاعات قیمتی یک روز در تعیین روز دقیق می باشد. این کار به سادگی از طریق تقویم پایین چارت محقق می شود. قیمت های بالا، پایین و نهایی (تعدیل) را تعیین کنید. یک میله عمودی نقاط بالا و پایین را به یکدیگر وصل می کند (بازه قیمتی). قیمت نهایی با یک خط فاصله به سمت راست میله نمایش داده می شود. برای ثبت قیمت ورودی نیز از یک خط فاصله به سمت چپ میله استفاده می شود. هر روز یک میله جدید در سمت راست خواهد بود. حجم نیز با یک میله عمودی در قسمت پایینی چارت نمایش داده می شود.

ایجاد چارت میله ای روزانه
ایجاد چارت میله ای روزانه

سنگ بنای تحلیل چارت بر پایه “ترند های بازار” و “بقای ترندها در آینده” استوار است. تحلیل چارت کاملاً بر پایه تحلیل ترند است. ترندها به کمک چند صعود و سقوط به دست می آیند. یک ترند صعودی به مجموعه ای از نقاط صعودی گفته می شود. یک ترند سقوطی نیز شامل چندین نقطه نزول متوالی می باشد. در نهایت، ترند ها به سه دسته کلی تقسیم می شوند: بزرگ (major)، ثانویه (secondary) و کوچک (minor). یک ترند اساسی بالغ بر یک سال پابرجا می ماند. ترند ثانویه از یک تا سه ماه دوام خواهد داشت. ترند اندک نیز معمولاً دو هفته یا کمتر به طول می انجامد.

خطوط روند حمایت و مقاومت در تحلیل چارت

از دو لفظ برای تعریف نقاط کف و عطف بازار استفاده می شود. کف پیشین بازار معمولاً یک سطح حمایت را تشکیل می دهد. “حمایت” سطحی پایین تر از بازار است که در آن فشار خرید بیشتر از فشار فروش است و روند کاهشی متوقف می شود. “مقاومت” با نقطه عطف پیشین بازار نشان داده می شود. مقاومت سطحی بالاتر از بازار است که در آن فشار فروش بیشتر از فشار خرید بوده و موج صعودی متوقف می شود.

سطوح حمایت و مقاومت
سطوح حمایت و مقاومت

زمانی که سطوح حمایت و مقاومت به طور قاطعانه شکسته شوند، نقش آنان برعکس می شود. یعنی یک سطح حمایت شکسته شده در پایین بازار تبدیل به یک سطح مقاومت در بالای بازار می گردد. یک سطح مقاومت شکسته شده در بالای نمودار از آن پس به عنوان سطح حمایت پایین بازار عمل می کند. هر چه بیشتر سطوح حمایت یا مقاومت به تازگی شکل گرفته باشند، تأثیر بیشتری بر نوسان قیمت خواهند داشت. زیرا اکثر تریدهایی که منجر به آن سطح حمایت یا مقاومت شده است، احتمالاً هنوز نقدینه و تکمیل نشده اند. پس احتمالاً بر روند آتی قیمت تأثیر می گذارند.

معکوس شدن سطوح در بازار
معکوس شدن سطوح در بازار

کاربرد خطوط روند در تحلیل چارت

خط روند احتمالاً ساده ترین و کارآمدترین ابزار برای یک تحلیلگر است. یک “خط روند افزایشی” در واقع خطی به بالا و در جهت راست است که چندین کف افزایشی بازار را به یکدیگر وصل می کند. این خط به گونه ای ترسیم می شود که همه نوسانات قیمت در بالای خط روند قرار گیرند. یک “خط روند کاهشی” نیز در جهت پایین و راست ترسیم می شود، و نقاط اوج کاهشی متوالی را به یکدیگر وصل می کند. این خط به گونه ای ترسیم می شود که تمام نوسانات قیمت در پایین آن باشد.

برای مثال، یک خط روند افزایشی زمانی ترسیم می شود که حداقل دو واکنش صعودی در کف نمایان باشد. برای ترسیم یک خط دو نقطه کافی است. اما نقطه سوم باعث افزایش اعتبار یک خط روند می گردد. برای مثال اگر قیمت ها در یک روند افزایشی برای بار سوم پایین آمده و به خط روند نزدیک شده و دوباره از آن فاصله گیرند، نشان می دهد که این خط روند معتبر است.

خط روند صعودی
خط روند صعودی

خطوط روند دارای دو کاربرد اساسی هستند. می توان از آنها برای شناخت سطوح حمایت و مقاومت استفاده کرد. سپس از همین خطوط برای آغاز پوزیشن های جدید بهره گرفت. به عنوان یک قانون کلی باید گفت که هر چه یک خط روند طول عمر بیشتری داشته و در موارد بیشتری آزمایش شده باشد، اهمیت و اعتبار آن بالاتر خواهد رفت. تخطی بازار از یک خط روند معمولاً هشداری است که سرآغاز تغییر روند بازار را نوید می دهد.

خطوط کانال (Channel lines)

“خطوط کانال” خطوطی هستند که موازی با خطوط روند اصلی کشیده می شوند. یک خط کانال صعودی بالاتر از روند قیمت و موازی با خط روند اصلی (در پایین قیمت ها) ترسیم می شود. یک خط کانال سقوطی نیز پایین تر از روند قیمت و موازی با خط روند کاهشی (در بالای قیمت ها) رسم می شود. تریدهای بازار معمولاً در بین این کانال انجام می گیرد. زمانی که تریدها در این کانال ها به صورت معمول صورت گیرند، تریدرها از وضعیت نرمال بازار به کمک سطوح حمایت و مقاومت استفاده می کنند. آنها می توانند سطوح مقاومت و حمایت آینده را نیز به خوبی پیش بینی کنند.

خط کانال در تحلیل چارت
خط کانال در تحلیل چارت

الگوهای بازگشتی و ادامه دهنده در چارت های قیمتی

یکی از ویژگی های کاربردی تحلیل چارت مربوط به الگوهای قیمتی آن است. این الگو ها می توانند به دسته های مختلف تقسیم شوند. از این الگو ها میتوان برای پیش بینی قیمت استفاده کرد. این الگو ها نشاندهنده کشمکش های همیشگی میان عرضه و تقاضا هستند. این کشمکش ها در سطوح مقاومت و حمایت نیز نمود پیدا می کنند. بدین ترتیب، تحلیلگر می تواند ببیند که کدام یک از طرفین در برتری به سر می برد.

الگوهای قیمت به دو دسته تقسیم می شوند: الگوهای بازگشتی (reversal patterns) و الگوهای ادامه دهنده (continuation patterns). الگوهای بازگشتی معمولاً نشان می دهند که یک ترند معکوس در حال رخ دادن است. الگوهای ادامه دهنده نیز معمولاً بیانگر وقفه هایی موقت در ترند موجود هستند. الگو های ادامه دهنده در مدت زمان کمتری نسبت به الگوهای بازگشتی شکل می گیرند. الگوهای ادامه دهنده همچنین معمولاً تداوم ترند اصلی را در پی دارند.

الگوهای بازگشتی در تحلیل چارت

در ادامه برخی از برترین الگوهای بازگشتی را بررسی می کنیم.

سر و شانه (The Head and Shoulders)

الگوی “سر و شانه” احتمالاً معروفترین و کاربردی ترین الگوی بازگشتی می باشد. نقطه اوج در این الگو با سه نقطه عطف متوالی مشخص می شود. نقطه عطف مرکزی (سر) بالاتر از دو عطف دیگر (شانه ها) است. یک خط روند (خط گردن) در زیر دو واکنش سقوطی در این بازه ترسیم می گردد. یک بازار پایین تر از این خط گردن به منزله اتمام این الگو می باشد و از آن به بعد شاهد بازگشت بازار خواهیم بود.

تحلیل سر و شانه در نمودار قیمت
تحلیل سر و شانه در نمودار قیمت

اهداف قیمتی می توانند از طریق سنجش وضعیت الگوهای قیمتی مختلف تعیین شوند. تکنیک سنجش مورد استفاده در الگوی افزایشی از طریق تعیین فاصله عمودی از بالای سر تا خط شانه است. بدین ترتیب می توان فاصله کاهشی تا زمان قطع خط شانه را نیز محاسبه کرد.

الگوی سر و شانه به صورت کاهشی دقیقاً مشابه با الگوی افزایشی آن است. تنها نمودار برعکس می شود (در تصویر بالا نشان داده شده است).

سقف و کف دو قلو و سه قلو

از دیگر الگوهای بازگشتی باید به “سقف و کف سه قلو” (triple top or bottom) اشاره کرد. این الگو یک نوع از الگوی سر و شانه می باشد. تنها تفاوت میان این دو الگو آن است که در الگوی سقف و کف سه قلو طبعاً سه عطف یا کف در همان بازه زمانی رخ می دهند. این دو الگو به صورت مشابه تفسیر می شوند و دقیقاً یک معنا را القا می کنند.

“سقف و کف دو قلو” (Double tops and bottoms) (که به دلیل ظاهر آن به “M و W” نیز معروف است) دو عطف یا کف را به جای سه تا نشان می دهد. دو اوج با دو نقطه عطف متوالی تعیین می گردد. عدم توانایی نقطه عطف دوم در پیشی گرفتن از نقطه عطف اول، اولین نشانه ضعف آن دارایی است.

چارت کف دو قلو
چارت کف دو قلو

در این حالت زمانی متوجه می شویم که نقطه عطف ثانویه شکل گرفته است که قیمت ها فروکش کرده و پایین تر از کف میانی بیایند. آنگاه نقطه عطف دوم تثبیت می شود. تکنیک سنجش برای سقف دو قلو نیز براساس ارتفاع نمودار است. ارتفاع الگو اندازه گیری می شود. سپس از زمانی که کف شکسته شده، الگو به سمت پایین پیش بینی و تصویر می شود. الگوی کف دو قلو نیز درست متضاد الگوی سقف دو قلو می باشد.

الگوی سقف دو قلو به صورت معکوس
الگوی سقف دو قلو به صورت معکوس

الگوهای سوزن (Spike) و نعلبکی (Saucer)

این دو الگو چندان معروف نیستند و گاهی مورد استفاده قرار می گیرند. الگوی صعودی سوزنی (که به V معکوس نیز معروف است) یک تغییر ناگهانی در روند را به تصویر می کشد. آنچه این الگو را از دیگر الگوهای بازگشتی متمایز می سازد، عدم وجود یک دوره تغییر است. در آن دوره ها به تغییرات قیمتی در کنار این نقاط اوج و سقوط نیز اشاره می شد. این نوع الگو یک تغییر ناگهانی بدون هشدار را به تصویر می کشد.

نقاط اوج و افت در نمودار سوزنی
نقاط اوج و افت در نمودار سوزنی

در طرف مقابل، الگوی “نعلبکی” به یک تغییر غیر معمول آرام در روند اشاره دارد. الگوهای نعلبکی، که معمولاً در کف ها دیده می شوند، نشان دهنده یک تغییر آهسته در روند از پایین به بالاست. تصویر اینگونه چارت شبیه به یک نعلبکی می شود.

کف در الگوی "نعلبکی"
کف در الگوی “نعلبکی”

الگو های ادامه دهنده در تحلیل چارت

در ادامه برخی از برترین الگوهای ادامه دهنده را بررسی می کنیم.

الگوی مثلثی

الگوهای ادامه دهنده، به جای هشدار نسبت به معکوس شدن بازار، معمولاً خبر از تداوم روند اصلی می دهند. الگوی “مثلثی” در میان معروفترین این الگوهاست. سه نوع مثلث برای پیش بینی ارزش دارایی استفاده می شوند: مثلث های متقارن (symmetrical)، صعودی (ascending) و نزولی (descending). اگرچه این الگوها گاهی اوقات حکایت از بازگشت قیمت دارند، اما غالباً تنها وقفه در تداوم روند پیشین را نشان می دهند.

مثلث متقارن

مثلث متقارن (یا coil: سیم پیچ) با فعالیت های جانبی قیمت ها در میان دو خط روند همگرا نشان داده می شود. خط بالایی پایین می آید و خط پایینی بالا می رود. چنین الگویی حاکی از موقعیتی است که در آن فشار خرید و فشار فروش در حالت تعادل می باشند. برای تعیین زمان اصلاح و شکست قیمت ها باید نقطه تلاقی این دو خط (apex) را به دست آورید. ابتدای شروع الگو تا آن نقطه را در نظر بگیرید. جایی بین میانه این بازه تا سه چهارم از آن شاهد شکست قیمت خواهیم بود. در آن نقطه، قیمت در خارج از بازه میان این دو خط روند بسته خواهد شد.

مثلث متقارن
مثلث متقارن

مثلث صعودی

مثلث صعودی دارای یک خط صاف در بالا و یک خط صعودی در پایین است. از آنجا که در این حالت خریداران میل بیشتری نسبت به فروشندگان دارند، این الگو معمولاً بیانگر یک روند گاوی است.

مثلث صعودی
مثلث صعودی

مثلث نزولی

مثلث نزولی دارای یک خط صاف در پایین و یک خط کاهشی در بالا می باشد. از آنجا که در این حالت فروشندگان میل بیشتری نسبت به خریداران دارند، این الگو معمولاً بیانگر یک روند خرسی است.

تکنیک محاسبه برای هر سه مثلث یکسان است. ارتفاع مثلث را در عریض ترین نقطه در سمت چپ الگو اندازه بگیرید. همچنین می توانید فاصله عمودی از آن نقطه تا نقطه شکست قیمت روندها را محاسبه کنید. با اینکه مثلث های صعودی و نزولی دارای نظرات شخصی تریدر هستند و تا حدودی به سلیقه فرد رسم می شوند، اما مثلث متقارن ذاتاً خنثی عمل می کند. با این حال، مثلث متقارن معمولاً تنها یک الگوی ادامه دهنده است. با این حال می توان از آن برای پیش بینی قیمت استفاده کرد. این الگو نشان می دهد که روند پیشین ادامه خواهد داشت.

الگو پرچم (flag) و پرچم سه گوش (pennant)

این دو الگوی کوتاه مدت ادامه دهنده معمولاً حکایت از وقفه های کوتاه یا دوره های استراحت دارند، که در میان روندهای بازار به وقوع می پیوندند. هر دو این الگوها اغلب بعد از یک تغییر تند قیمت به وجود می آیند. در روند صعودی، رشد متوقف می شود و در جهت راست به مسیر خود ادامه می دهد. این دوره استراحت می تواند تا دو یا سه هفته به طول انجامد. سپس مسیر صعودی دوباره ادامه خواهد یافت.

نام این دو الگو به خوبی توصیف کننده ظاهر آنهاست. الگوی “پرچم سه گوش” غالباً افقی و همراه با دو خط روند همگرا می باشد. الگوی “پرچم” شبیه به یک متوازی الاضلاع می باشد که تلاش دارد تا برخلاف شیب روند حرکت کند. بنابراین در یک روند صعودی، پرچم گاوی دارای یک شیب نزولی است، و بالعکس. عموماً هر دو الگو در نیمه راه به وقوع می پیوندد. آنها معمولاً در میانه روند رخ می دهند، و در واقع نشان می دهند که نیمی از روند حرکتی بازار باقی مانده است.

الگوی "پرچم سه گوش"
الگوی “پرچم سه گوش”

علاوه بر الگوهای قیمتی، موارد دیگری نیز وجود دارند که بر روی چارت های قیمتی ظاهر شده و می توانند به تریدر کمک کنند. از جمله این موارد می توان به شکاف های قیمتی، روزهای مهم بازگشتی و اصلاحات درصدی اشاره کرد.

الگوی "پرچم"
الگوی “پرچم”

شکاف های قیمتی (Price Gaps)

شکاف ها یا گپ ها به فضاهایی بر روی چارت میله ای گفته می شود که در آنها تریدی رخ نداده است. شکاف صعودی زمانی رخ می دهد که پایین ترین قیمت یک روز بالاتر از بالاترین قیمت روز قبل باشد. شکاف نزولی نیز یعنی بالاترین قیمت یک روز پایین تر از پایین ترین قیمت روز قبل باشد. شکاف های مختلفی در مراحل مختلف روند می توانند رخ دهند. شناسایی و تفکیک این شکاف ها می تواند اطلاعات خوبی را در اختیار تحلیلگر قرار دهد.

شکاف های قیمتی
شکاف های قیمتی

انواع شکاف های قیمتی

سه نوع شکاف قیمتی می توانند برای پیش بینی قیمت استفاده شوند: شکست (breakaway)، فرار (runaway) و فرسوده (exhaustion).

شکاف “شکست” معمولاً در هنگام آغاز یک الگوی مهم قیمتی رخ می دهد و حکایت از یک تغییر چشمگیر در بازار دارد. برای مثال، شکست قیمت در بالای خط گردن در یک الگوی کاهشی سر و شانه اغلب در شکاف شکست رخ می دهد.

شکاف “فرار” معمولاً زمانی رخ می دهد که روند کاملاً به جریان افتاده است. این شکاف معمولاً در نیمه مسیر روند رخ می دهد. از همین رو، به این شکاف “سنجشی” (measuring) نیز گفته می شود. زیرا نشان می دهد که چقدر از مسیر روند باقی مانده است. در طول روندهای صعودی، شکاف های شکست و فرار عموماً سطح حمایت در زیر بازار را برای افت بعدی بازار تشکیل می دهند. در روندهای نزولی نیز، این دو شکاف به عنوان سطح مقاومت عمل می کنند.

شکاف “فرسوده” در پایان جهش بازار رخ می دهد و  آخرین فرصت ورود به آن روند را نشان می دهد. گاهی اوقات پس از این شکاف (شاید در بازه چند روزه) شاهد یک شکاف فرار در جهت مخالف هستیم. در این حالت، چند روز بدون هیچ نوسان قیمتی بین این دو شکاف سپری می شود. به این پدیده “جزیره بازگشتی” (island reversal) گفته می شود و معمولاً بیانگر یک تغییر مهم در مسیر بازار است.

روزهای مهم بازگشتی

این الگوی کوچک اغلب نسبت به یک تغییر قریب الوقوع در بازار هشدار می دهد. در یک ترند صعودی، قیمت ها معمولاً بالاتر باز می شوند، سپس به شدت به پایین سقوط می کنند و پایین تر از قیمت نهایی روز قبل بسته می شوند. برعکس، یک روز بازگشتی نزولی در قیمت پایین باز شده، و در پایان بازار با قیمتی بالاتر بسته می شود.

روزهای مهم بازگشتی
روزهای مهم بازگشتی

هر چه بازه نوسانی قیمت در آن روز بالاتر باشد و حجم زیادی داشته باشد، هشدار جدی تر بوده و اعتبار بیشتری خواهد داشت. روزهای بازگشتی “بیرونی” (که در آن، بازه قیمتی بالا و پایین همان روز بیش از بازه روز قبل است) از مهم ترین روزها به شمار می روند. الگوی روزهای مهم بازگشتی از جمله الگوهای کوچکی به حساب می آید که با معیارهای مختص خودش سنجیده می شود. اما اگر دیگر عوامل تکنیکال نیز در کنار این الگو حکایت از تغییر بازار داشته باشند، آنگاه مسلماً تغییر روند حتمی است.

اصلاحات درصدی (Percentage Retracements)

روندهای موجود در بازار به ندرت به صورت خطوط مستقیم در می آیند. در اکثر روندها شاهد خطوطی زیگ زاگ هستیم. در میان روند موجود نیز همیشه اصلاحاتی رخ می دهد. این اصلاحات عموماً درصد بخصوصی از بازار را شامل می شود. از این جمله می توان به “اصلاح پنجاه درصدی” (fifty-percent retracement) اشاره کرد. در این نوع الگو معمولاً یک اصلاح ثانویه (یا واسطه) در برابر یک روند صعودی بزرگ می تواند حدود نیمی از روند صعودی پیشین را خنثی کند، و سپس دوباره روند گاوی ادامه خواهد یافت. در بازارهای خرسی نیز معمولاً نیمی از روند نزولی پیشین جبران می شود تا دوباره روند نزولی ادامه یابد.

حداقل اصلاح معمولاً برابر با یک سوم از روند پیشین است. حدّ دو سوم نیز بالاترین میزان اصلاحات تلقی می شود. دو سوم بالاترین حدّی است که در ادامه منجر به ادامه روند بازار می شود. اصلاحاتی بالاتر از دو سوم معمولاً نشان می دهد که احتمالاً روند بازار به صورت بازگشتی درآید. اصلاحات 38 درصدی و 62 درصدی برای افراد متخصص در تحلیل چارت عموماً مهم تلقی می شوند. به این درصدها، اصلاحات فیبوناچی (Fibonacci retracements) گفته می شود.

تفسیر حجم بازار در تحلیل چارت

تحلیلگران از یک رویکرد دو طرفه در تحلیل بازار استفاده می کنند. آنان از یک سو به مطالعه قیمت و از سوی دیگر به بررسی حجم بازار می پردازند. از میان این دو، قیمت مهم تر می باشد. با این حال، تحلیل حجم بازار می تواند یک تأییدیه ثانویه و مطمئن از تحلیل قیمت باشد. این تحلیل چارت همچنین می تواند هشداری برای تغییر ناگهانی روند بازار ارائه دهد.

حجم و قیمت در تحلیل چارت
حجم و قیمت در تحلیل چارت

“حجم” به تعداد واحدی گفته می شود که در یک بازه زمانی معین ترید شده باشد. معمولاً این بازه یک روزه است. در بازار سهام نیز این عدد به تعداد سهام مبادله شده اطلاق می شود. برای تحلیل بلند مدت می توان به حجم های هفتگی نگاه کرد.

اگر حجم در کنار نوسان قیمت بررسی شود، یک شاخص خوب برای تعیین قدرت روند قیمت ارائه خواهد داد. حجم می تواند فشار موجود در پسِ یک تغییر قیمت را نشان دهد. به عنوان یک قانون کلی، حجم بیشتر (که با میله عمودی بلندتر در پایین چارت نشان داده می شود) عموماً در جهت روند غالب است. در طول یک روند صعودی، حجم بالا در زمان صف های خرید نمایان می شود. حجم کمتر (میله های کمتر حجمی) در طول اصلاحات نزولی دیده می شوند. در روندهای نزولی، حجم بالا در زمان فروش همگانی رخ می دهد. بازار خرسی دربردارنده حجم های پایین است.

حجم در تحلیل چارت قیمتی

حجم نقشی کلیدی در ایجاد و تحلیل چارت بازی می کند. هر کدام از الگوهای قیمتی مذکور دارای الگوی حجمی خاصّ خود می باشند. اصولاً با شکل گیری الگوهای قیمتی شاهد کاهش حجم خواهیم بود. شکست قیمتی در یک الگو زمانی اهمیت بیشتری می یابد که شکست قیمت همراه با حجم بالاتر باشد. شکست خطوط روند و سطوح حمایت یا مقاومت می تواند در کنار حجم بالا نشان دهنده نوسان بیشتر باشد.

حجم در الگوی قیمتی
حجم در تحلیل قیمتی

اندیکاتور “حجم تعادلی” (On Balance Volume)

تحلیلگران بازار از چند اندیکاتور مختلف برای سنجش حجم ترید استفاده می کنند. یکی از ساده ترین (و کاربردی ترین) آنها “حجم تعادلی” (OBV) نام دارد. این اندیکاتور یک مجموع تجمعی از حجم صعودی را در برابر حجم نزولی به تصویر می کشد. هر روز به محض بسته شدن بازار، حجم آن روز به مجموع دیروز اضافه می شود. در هر روز نزولی هم، مقدار حجم آن روز از مجموع کسر می گردد. با گذشت زمان، حجم تعادلی شروع به جهت گیری به بالا یا پایین می کند. اگر این جهت به سمت بالا باشد، ترید می فهمد که حجم صعودی از نزولی بیشتر است که نشانه خوبی می باشد. اما یک خط OBV نزولی معمولاً حاکی از یک بازار خرسی است.

ترسیم خط حجم تعادلی (OBV)

خط OBV معمولاً در امتداد پایینی چارت قیمت ترسیم می شود. هدف آن است که خط قیمت و خط OBV در یک جهت روند قرار گیرند. اگر قیمت در حال افزایش باشد و خط OBV به صورت مسقیم بوده یا کاهشی باشد، احتمالاً حجم کافی برای حمایت از قیمت های بالاتر وجود نداشته باشد. بدین ترتیب، انشعاب میان خط صعودی قیمت و خط ثابت یا نزولی OBV تبدیل به یک هشدار برای بازار قرمز می شود.

خطوط قیمت و حجم تعادلی (OBV)
خطوط قیمت و حجم تعادلی (OBV)

شکست خطوط OBV

زمانی که قیمت بدون نوسان پیش می رود (روند قیمتی شکل نگرفته است)، خط OBV گاهی اوقات شکسته می شود. این اتفاق می تواند یک سرنخ اولیه در مورد جهت گیری آتی قیمت ارائه دهد. یک شکست صعودی در خط OBV باید ترید را به فکر بیندازد. در قسمت های کف بازار، یک شکست صعودی در این خط گاهی اوقات خبر از یک روند صعودی می دهد.

خط "OBV"
خط “OBV”

دیگر اندیکاتور های حجم بازار

اندیکاتورهای بسیار دیگری نیز برای سنجش روند حجم وجود دارند. از جمله آنها می توان به توزیع انباشت (Accumulation Distribution)، نوسانگر چایکین (Chaikin Oscillator)، شاخص تسهیل بازار (Market Facilitation Index) و شاخص گردش پول (Money Flow) اشاره کرد. اگرچه بعضی آنها اندکی دشوارتر هستند، اما هدف نهایی همه آنها یکی ست. همه این شاخص ها تلاش می کنند تا بسنجند که روند حجمی موافق با روند قیمتی است یا مخالف با آن.

استفاده از بازه های زمانی متفاوت در تحلیل چارت

تحلیل چارت تنها محدود به چارت های میله ای روزانه نیست. چارت های هفتگی و ماهیانه نیز می توانند تعبیری بلند مدت از بازار ارائه دهند. چارت های میله ای روزانه معمولاً شامل اطلاعات قیمتی یک ساله بازار هستند. این در حالی است که چارت های هفتگی تقریباً تا پنج سال اطلاعات را در خود دارند. چارت های ماهیانه در بر گیرنده 20 سال اطلاعات هستند.

چارت میله ای هفتگی
چارت میله ای هفتگی

با استفاده از این چارت ها، تحلیل گر به تفسیر مبسوط تری از روند بازار می رسد. او قادر خواهد بود تا سطوح مقاومت و حمایت را بهتر مکان یابی کند، و درک بهتری از نوسانات روزانه قیمت کسب کند. این چارت های هفتگی و ماهیانه به خوبی در تحلیل چارت استاندارد قابل استفاده می باشند. متأسفانه برخی بر این باورند که تحلیل چارت تنها برای تحلیل کوتاه مدت به کار می آید. این باور کاملاً غلط است. اصول تحلیل چارت می تواند در بازه های زمانی مختلف مورد استفاده قرار گیرد.

استفاده از چارت های درون روزانه

چارت های روزانه و هفتگی برای تحلیل های میان مدت و بلندمدت کارآمد هستند. با این حال برای تریدهای کوتاه مدت، “چارت های درون روزانه” (intraday charts) بسیار خوب می باشند. این چارت ها معمولاً تنها چند روز ترید را نشان می دهند. برای مثال، یک چارت میله ای 15 دقیقه ای ممکن است تنها سه یا چهار روز از معامله را نشان دهد. یک چارت یک یا پنج دقیقه ای معمولاً به یک یا دو روز از ترید می پردازد. این دو نوع چارت برای تریدهای روزانه استفاده می شوند. خوشبختانه، تمام اصولی که تا به اینجا بیان شدند در مورد چارت های درون روزانه صدق می کنند.

تحلیل چارت درون روزانه
تحلیل چارت درون روزانه

گذار از چارت های بلند مدت به کوتاه مدت

با وجود آنکه چارت های میله ای روزانه از اهمیت بسیار زیادی برخوردارند، اما تحلیل چارت بهتر است همیشه از چارت های هفتگی و ماهیانه آغاز شود. بدین ترتیب، تحلیلگر در همان ابتدا به درکی کلی از وضعیت بازار می رسد. پس از استفاده از چارت ماهانه 20 ساله، چارت هفتگی 5 ساله باید در دستور کار قرار گیرد. پس از آن تازه می توان از چارت روزانه استفاده کرد. به عبارتی در ترتیب درست باید ابتدا به درکی جامع از بازار رسید، و سپس به آرامی افق زمانی را محدودتر کرد. در تحلیل های دقیق تر بازار می توان از چارت های درون روزانه نیز استفاده نمود.

استفاده از رویکرد “بالا به پایین” در بازار

شروع تحلیل از چارت های جامع و محدود کردن تدریجی آن می تواند فایده دیگری را نیز به همراه داشته باشد. برای تحلیل بازار می توان از رویکرد “بالا به پایین” (top-down) استفاده کرد. در این روش از سه گام اصلی برای تعیین یک سهام سودزا استفاده می شود. در گام اول یک بررسی کلی از بازار صورت می گیرد. اینگونه می توان دید که آیا بازار سهام در حال افزایش می باشد یا کاهش. سپس در گام بعد به سراغ بخش ها و گروه های صنعتی خاص در این بازار می رویم. در نهایت، سهام برتر در آن حوزه را انتخاب می کنیم.

گام اول: میانگین کلی بازار

هدف از گام اول در رویکرد بالا به پایین پیرامون شناخت وضعیت کلی بازار می باشد. وجود یک بازار گاوی (یک روند صعودی) حاکی از زمان خوب برای سرمایه گذاری است. یک بازار خرسی (روند نزولی) نیز به منزله هشدار و احتیاط برای ورود به بازار می باشد. در گذشته می شد تنها با یک میانگین کلی از بازار به درک درستی از روند بازار رسید. اما در سالهای اخیر شاهد نقایصی در این نگرش بوده ایم. در نتیجه شاید بهتر باشد که با انواع میانگین های بازاری آشنا شوید.

گام دوم: حوزه ها و پروژه های مختلف

بازارهایی به خصوص همچون بازار سهام معمولاً به حوزه های مختلفی تقسیم می شوند. این حوزه ها نیز شامل گروه ها و پروژه های مختلف می شوند. در بازار ارزهای دیجیتال نیز حوزه های مختلفی همچون توکن های غیر قابل معاوضه (NFT)، دیفای، بسترهای بلاکچینی، بازی های بلاکچینی و غیره وجود دارند. هر کدام از این حوزه ها نیز دارای پروژه های مختلفی هستند که در حال رقابت با یکدیگر می باشند.

باید در ابتدا از قدرتمندترین حوزه شروع کنید. زمانی که حوزه محبوب و سودزای خود را انتخاب کردید، باید بهترین پروژه آن حوزه را پیدا کنید. بدین ترتیب، شما بهترین پروژه را در قوی ترین حوزه بازار انتخاب کرده اید.

برای شناخت این حوزه ها و گروه ها می توان از میزان سرمایه بازار آنها استفاده کرد. میزان ترید روزانه این پروژه ها نیز می تواند نشانه خوبی در رابطه با محبوبیت آن پروژه باشد.

گام سوم: زمان ورود

پس از کشف پروژه مربوطه، تریدر باید منتظر فرصت مناسب کمین کند. حداقل در بازار سهام ثابت شده است که حدود 50 درصد از نوسانات یک سهم وابسته به نوسان آن حوزه در بازار می باشد. پس اگر حوزه مناسبی را انتخاب کرده اید، نیمی از مسیر را پیش بینی کرده اید. یا می توان گفت قادر خواهید بود تا نوسان آن پروژه را نیز تا حدودی پیش بینی کنید.

بیش از 8 هزار ارز دیجیتال در صرافی های معتبر فهرست شده اند. جستجو در میان همه این پروژه ها کار بسیار دشواری است. به همین دلیل است که انتخاب حوزه پرقدرت و پروژه مطرح در آن حوزه می تواند به شما کمک کند تا درگیر جستجوهای طولانی نشوید. برای جستجو نیز می توانید از این سه گام استفاده کنید.

توجه داشته باشید که با توجه به نوسان بالای قیمت ها و استقلال هر پروژه در دنیای ارز دیجیتال معمولاً به راحتی نمی توان از این رویکرد به سود رسید. غالباً این روش برای بازار سهام به کار گرفته می شود. اما در هر صورت می توان از این روش برای محدود کردن جستجوی خودتان در رمز ارز ها نیز استفاده کنید.

اندیکاتور “میانگین متحرک” (Moving Averages)

در دنیای اندیکاتورهای تکنیکال، میانگین متحرک به دلایل خوبی محبوب است. میانگین متحرک می تواند مسیر تغییرات قیمتی را آرام کند. بدین ترتیب می توان راحت تر روندهای بازار را تشخیص داد. سیگنال های دقیق قیمتی از طریق ارتباط میان یک قیمت با یک میانگین یا ارتباط میان دو یا چند میانگین با خودشان قابل سنجش است. از آنجا که میانگین متحرک به کمک پروسه میانگین گیری از چند قیمت نهایی بازار به دست می آید، معمولاً کمی از روند قیمتی عقب تر است.

هر چه میانگین پایین تر باشد (یعنی روزهای کمتری در محاسبه مورد استفاده قرار گیرند)، آن میانگین نسبت به تغییرات قیمتی حساس تر خواهد بود و بیشتر از نوسانات قیمتی تبعیت خواهد کرد. هر چه میانگین بلند تر باشد (یعنی روزهای کمتری در محاسبه مورد استفاده قرار گیرند)، آن میانگین روزهای بیشتری را دخیل کرده است. چنین میانگینی مصون از تغییرات روند خواهد بود. میانگین متحرک به سادگی قابل محاسبه است. این میانگین به خوبی در تست های زمانی بازار مورد استفاده قرار می گیرد. شاید به همین دلیل باشد که این اندیکاتور یکی از معدود سیستم های مکانیکی ارزیابی روند می باشد.

بهترین میانگین های متحرک

در تحلیل بازار سهام، معروفترین میانگین متحرک بین 50 تا 200 روز به طول می انجامد. در مقیاس چارت هفتگی، میانگین در بازه 10 تا 40 هفته ای قرار می گیرد. در طول یک روند صعودی، قیمت ها باید بالاتر از میانگین 50 روزه قرار بگیرند. البته عقب نشینی ها جزئی نیز ممکن است در میانگین نمایان شود. این عقب نشینی ها نهایتاً یک سطح حمایت را ایجاد می کنند. یک قیمت قاطع در پایین این میانگین 50 روزه احتمالاً بتواند اولین سیگنالی باشد که خبر از شروع اصلاحات اساسی بدهد.

در اکثر موارد، شکسته شدن میانگین 50 روزه معمولاً نشان می دهد که احتمالاً میانگین 200 روزه نیز شکسته شود. اگر بازار در یک اصلاح طبیعی گاوی باشد، حمایت جدید ممکن است اندکی بالاتر از میانگین 200 روزه قرار بگیرد. تریدرهای کوتاه مدت از میانگین 20 روزه برای تشخیص تغییرات روند استفاده می کنند.

اندیکاتور باند بولینگر (Bollinger Bands)

باندهای بولینگر به باندهایی (محدوده هایی) گفته می شود که دو انحراف معیار و میانگین متحرک 20 روزه را احاطه می کنند. زمانی که بازار یکی از این باندهای ترید را لمس کند (یا از آن بالاتر رود)، بازار اصطلاحاً بیش از حد ظرفیت می شود. در این حالت، قیمت ها معمولاً به خط میانگین متحرک خود باز می گردند.

میانگین متحرک همگرا و واگرا (Moving Average Convergence Divergence)

الگوی “میانگین متحرک همگرا و واگرا” (MACD) یک سیستم ترید مشهور است. در این الگو، بر روی صفحه نمودار شما دو میانگین متحرک ضریب دار قرار می گیرد. ضریب بالاتر به تغییر قیمت جدیدتر داده می شود. سیگنال ترید در زمان تقاطع این دو خط رخ می دهد.

اسیلاتور (Oscillator) در تحلیل چارت

از “اسیلاتور” یا “نوسانگر” برای تشخیص خرید یا فروش بیش از حد استفاده می شود. اسیلاتور در زیر چارت قیمت قرار گرفته و در یک باند افقی نوسان می کند. زمانی که خط اسیلاتور به محدوده بالایی باند برسد، بازار اصطلاحاً به ظرفیت بالای خرید خود رسیده و در آستانه عقب نشینی کوتاه مدت است. زمانی که این خط در پایین محدوده باشد، بازار به ظرفیت بالای فروش رسیده و احتمالاً آماده یک صف خرید باشد. از اسیلاتور ها یا نوسانگر ها می توان برای محاسبه محدوده های بازار استفاده کرد. ظرفیت های نهایی بازار در این شاخص نشان داده می شوند.

شاخص قدرت نسبی (RSI) در تحلیل چارت

این شاخص به صورت گسترده توسط تحلیل گران تکنیکال مورد استفاده قرار می گیرد. مقیاس RSI بین 0 تا 100 در نظر گرفته می شود. خطوطی افقی در سطوح 30 و 70 ترسیم می گردند. یک RSI بالاتر از 70 به معنای خرید بیش از حد در بازار می باشد. همچنین یک RSI کمتر از 30 نیز به منزله فروش بیش از حد است. معروفترین بازه زمانی در شاخص قدرت نسبی 9 و یا 14 روز است.

اسیلاتور شاخص قدرت نسبی (RSI)
اسیلاتور شاخص قدرت نسبی (RSI)

اندیکاتور “استوکاستیک” (Stochastics) در تحلیل چارت

اندیکاتور استوکاستیک نیز در مقیاسی بین 0 تا 100 ترسیم می شود. با این حال در این شاخص، خطوط بالایی و پایینی (که نماینگر ظرفیت خرید و فروش بیش از حد در بازار هستند) در سطوح 80 و 20 قرار می گیرند. خیلی ساده، مقیاس بالای 80 به معنای خرید بیش از حد و پایین تر از 20 به معنای فروش زیاد می باشد.

اندیکاتور "استوکاستیک" (Stochastics)
اندیکاتور “استوکاستیک” (Stochastics)

از دیگر ویژگی های اندیکاتور استوکاستیک باید به وجود دو خط اسیلاتور (به جای یکی) اشاره کرد. خطی که شیب ملایم تر دارد معمولاً یک میانگین محرک 3 روزه از خط تندتر می باشد. در زمان تلاقی این دو خط، یک سیگنال ترید ارائه می شود. سیگنال خرید زمانی داده می شود که خط تندتر در زیر مقیاس 20 از بالا به خط کندتر تلاقی کند. سیگنال فروش نیز زمانی داده می شود که خط تندتر در بالای مقیاس 80 از پایین به خط کندتر تلاقی کند. بازه زمانی مورد استفاده در این اندیکاتور معمولاً 14 روز است.

همه بازه های زمانی

همچون بسیاری از اندیکاتورهای تکنیکال، این اسیلاتور ها نیز می توانند در هر بازه زمانی مورد استفاده قرار گیرند. می توان از آنها در چارت های هفتگی، روزانه و درون روزانه استفاده کرد. البته بهتر است که از یک بازه زمانی مشابه در همه این چارت های زمانی استفاده نمود. برای مثال در هنگام ایجاد خطوط استوکاستیک در چارت هفتگی از 14 هفته، در چارت روزانه از 14 روز و در چارت ساعتی از 14 ساعت و غیره استفاده کنید. بدین ترتیب، کار مقایسه چارت ها نیز در کامپیوتر ساده می شود.

نمودار های نسبتی (ratio chart)

میتوان تحلیل تکنیکال را در چارت های نسبتی نیز استفاده کرد. خطوط روند و میانگین های متحرک به خوبی در نمودار های نسبتی به کار گرفته می شوند. بدین ترتیب، تریدر از تغییر روند با خبر می شود. بررسی دقیق چارت های نسبتی یک تفسیر جدید تکنیکال را فراهم می سازد.

اصل قطعیت در تحلیل چارت

اصل “قطعیت” اشاره می کند که هر چه شواهد تکنیکال در دفاع از یک تحلیل بیشتر باشند، آن نتیجه گیری مطمئن تر خواهد بود. تمام سیگنال ها باید با یکدیگر هم جهت باشند. اگر برخی از آنها بالا و برخی پایین هستند، باید شک کنید.

می توانید به اندیکاتورهای تکنیکال دیگر مراجعه کنید. آیا الگوهای چارت مورد تأیید حجم تزریق شده در بازار می باشند؟ آیا میانگین های متحرک و اسیلاتور ها از تحلیل چارت شما حمایت می کنند؟ چارت های ماهانه و هفتگی چه برای گفتن دارند؟ کمتر پیش می آید که همه این شاخص های تکنیکال با یکدیگر همسو باشند. اما هر چه اندیکاتور بیشتری از تحلیل شما حمایت کند، مطمئن تر خواهید بود.

سخن پایانی

این مقدمه ای بر تحلیل تکنیکال در بازارهای مالی بود. در این مقاله به صورت خلاصه به بررسی برخی از ابزارهای محبوب تریدرها پرداختیم. از جمله این ابزار ها به تحلیل مقدماتی چارت، تحلیل حجم، اسیلاتور، میانگین های متحرک و چارت های مختلف زمانی پرداختیم. یک تریدر موفق باید بتواند این ابزارهای مختلف را به خوبی در کنار یکدیگر به کار گیرد.

محصولات اینترنتی و نرم افزار های زیادی نیز برای تحلیل چارت وجود دارند. برخی از این نرم افزار ها به شما کمک می کنند تا چارت مدّ نظر خود را ترسیم کنید.

تحلیل تکنیکال ابزار مناسبی برای پیش بینی قیمت هاست. می توان از این نوع تحلیل همراه با تحلیل فاندامنتال استفاده کرد. البته تحلیل چارت در مسئله “زمان بندی ورود به بازار” حیاتی می شود. این زمان بندی ذاتاً تکنیکال می باشد. بنابراین، حضور موفق در بازار نیازمند آشنایی اندک با تحلیل چارت است.

لازم نیست که برای موفقیت الزاماً در این حوزه خبره شوید. با این حال، دانش بالا در زمینه تحلیل چارت می تواند به تریدر در تعیین زمان ورود و خروجش در بازار کمک کند. چه تریدر کوتاه مدت باشید و چه بلند مدت، نهایتاً تحلیل چارت هر چند اندک به کمک شما می آید.

مطالب مرتبط

اندیکاتور بولینجر باند

اندیکاتور بولینگر باند (Bollinger Band)

نوشته شده در آموزش چارت
  ·   9 دقیقه مدت مطالعه
اندیکاتور کانال های قیمت

اندیکاتور کانال های قیمت (Price Channels Indicator)

نوشته شده در آموزش چارت
  ·   6 دقیقه مدت مطالعه
آموزش الگوی بازگشتی کف گرد (نعلبکی)

الگوی بازگشتی کف گرد یا Rounding Bottom

نوشته شده در آموزش چارت
  ·   2 دقیقه مدت مطالعه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

×